سبحان تشنه لب
سلام به روی ماه زیباترین گل هستی 
دیروز من و شما و بابا رفتیم بازار و کمی تو خیابون راه رفتیم و چون من یکم خرید داشتم رفتیم تو یک مغازه که فروشنده اش یه خانوم بود همون طور که من مشغول خرید بودم فروشنده که با من حرف می زد لیوانشو آب کرد که بخوره که تا شما صدای آب رو شنیدی شروع کردی به جیغ زدن و دست و پا زدن که یعنی من آب می خوام اون بنده خدا هم آب از گلوش پایین نرفت و بهت آب داد و شما چنان با ولع آب می خوردی که دل همه ما برات کباب شد .

پسر نازنینم در تک تک زوایای زندگیم حضور تو پررنگ ترین حادثه شیرین است .
دوستت دارم آرام جان
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سبحان تشنه لب
